Freitag, 24. Januar 2020

پناهنده سياسي كيست؟ - دکتر غلامحسین ساعدی

اگردر”بنياد انواع” داروين برتكامل جانداران تكيه شده بود, وفرضيه هاي لامارك رنگ باخته وازچشم بسياري افتاده بود, امروزه روز
به راي العين هردو فرضيه بين ايرانيان خارج ازكشورمصداق پيداكرده اند.
داروين در سيماي لاشخوران ودلاكهايي ظاهرمي شود كه ثروت كشور را چاپيده بودند وامروز هركدام در گوشه اي ازدنيا, بي خيال از وطن وآنچه درآن مي گذرد, ميمون وار زندگي ميكنند ولي ظاهر آدمي دارند. مثال زنده :کافیست 
 كه كتاب “يلوپيج ايرانيان” منتشرشده درلس آنجلس را ورق بزنيد, همه چيز در آن پيدا ميشود, ازسلماني زنانه گرفته تا محصولات “يك يك” وتشكيلات “گل آرايي” براي جشنهاوعروسي ها و تجارتخانه هايي كه به كارقبلي خود ادامه ميدهند و صرافاني كه ارز ميخرند و ارز ميفروشند و…. اما درنگاه عمده, مشروط شدن ايرانيان خارج ازكشور است كه اعتبار زيادي به “لاماركيسم” مي بخشد. هزاران هزارنفر از زير تسلط رژيم جمهوري اسلامي فراركرده اند و باعنوان پناهنده سياسي؟؟ همه جاي دنيا پراكنده اند. اما اين ” پناهنده هاي سياسي” همگون نيستند و از زمين تا آسمان باهم فرق ميكنند, عده زيادي جاخوش كرده اند و ازاين كه تمام امكانات زندگي قبلي دردستشان است وحتي امكانات بيشتر لهوولعب و سير و سياحت, بسيار راضي هستند. عده اي ديگر كه به اجبار به بيرون پرتاب شده اند, تمام مدت نفس نفس مي زنند و تلاش مي كنند كه ازپا نيفتند, ودرحفظ سلامت انديشه خود بكوشند و هركس به نوعي , خود را براي ساختن ايران ويران شده سرپا نگهدارد.
فرق است ميان آنكه يارش در بر با آنكه دوچشم انتظارش بردر.
نكته اين جاست كه افراد گروه اول خود را به خاطر استفاده ازامكانات پناهندگي سياسي, همتراز دسته دوم قرارميدهند, درحالي كه درگذشته نه فعاليت سياسي و نه سابقه سياسي داشته اند, ودر”جمهوري اسلامي” نيز نه تنها هيچ خطري آنها راتهديد نمي كرده است,ب لكه شايد از امكانات بيشتري هم برخوردار مي شدند, چون درحكومت “لومپن ها” خيلي راحت مي توانستند جا بيفتند و پا سفت كنند و به زالووار خويش ادامه دهند, اگرباهزار دوزوكلك ازكشور خارج شده اند, گرفتار اين توهم بوده اند و خيال مي كرده اند كه واقعه اي كه باعنوان انقلاب اتفاق افتاده, دار و ندار و امكان چپاولگري را از آنها خواهدگرفت. اين خوشگذرانان خشك مغز, زودتر از همه با انباني انباشته ازدارايي, خويش و بيگانه راچاپيده پابه فرارگذاشته اند. مهمتراينكه فرهنگ گنديده طبقه خودرا درگستره بسياري جاها پهن كرده اند و باهمان تفرعن به زندگي قبلي خويش ادامه مي دهند. عروسيهاي مجلل راه مي اندازند, مجالس عيش و عشرتشان برقراراست, مرتكب تمام كثافتكاريها و بندوبستها وداد و ستدهايي مي شوند كه درزمان حكومت شاه مي شدند. اينها ابتدا سعي ميكنند اجازه اقامت بگيرند, ولي وقتي به بن بست برمي خورند, پناهنده سياسي ميشوند. حسابگري وتيزهوشي و دلال صفتي اين جماعت اندازه ندارد. بي هويتي, بي انطباقي و پايمال كردن حقوق ديگران رابه دنبال ميكشند. ميخواهند هم از آخور بخورند هم ازتوبره , و دراين دو امر هميشه موفقند. از”امكانات پناهندگي سياسي” حتما بايد استفاده كرد, ازحقوق بيكاري بايداستفاده كرد, حتما بايد بيمه داشت, باكمك دولت بايد مسكن خوب بدست آورد و بسياري ازامكانات ديگر. تمام راه وچاهها را هم بلدند. هر كدام پرونده عظيمي در خانه دارند انباشته ازكاغذهاي اداري, و حافظه شان انباشته است از تمام پيچ و خم هاي در هم و راه فرار از گرفتاريهاي”بوروكراسي”.
ايجاد رابطه و بده و بستان بين اين جماعت وماموران اداري بسيار آسان است. وكلاي مزدبگير و مزدنگير رابه اسم ورسم خوب ميشناسند, وبازبان بي زباني وتته پته كار خود را راه مي اندازند. گره گشاي مشكلاتشان پررويي است. هيچ وقت دچار تكدر خاطر نمي شوند. در مقابل هر نوع توهين و اهانتي لبخند برلب دارند وكمر خم ميكنند.
وقتي مشكلاتشان حل شد, شانه بالا مي اندازند و دركافه اي مينشينند, لم ميدهند و لب تر ميكنند. اين شناگران قابل تمام سوراخ سمبه ها, كافه ها و كاباره ها وعشرتكده هاي شه مسكوني خود را خوب ميشناسند. هيچ سگ گرسنه اي آنچنان دنبال استخوان پوسيده اي نمي دود كه اين جماعت دنبال لا شه گنديده لذت بهره گيري مداوم از نعمات موجود. چراگاه تازه اي پيداكرده اند و هم چون احشامي كه ازييلاق به قشلاق ميروند مدام نفس تازه ميكنند و مدام مزه ميريزند. نقل مجلسشان تمام مدت شوخيهاي زشت مستهجن است, ولي چون پناهنده سياسي هستند بايد حرفهاي سياسي هم بزنند واظهار لحيه بكنند .صحبتهاي سياسي آنها شوخيهايي است كه از اين گوشه و آن گوشه شنيده اند, به خصوص راجع به سردمداران رژيم جمهوري اسلامي. ازشنيدن كلمه “كوسه” كه اشاره اي است به هاشمي رفسنجاني, روده بر ميشوند يا ازتقليد صداي ” مشكيني” شب خوشي رابه آخر ميرسانند. قيافه وصداي سردمداران رژيم براي آنها جالب است, اما به افكار ارتجاعي آنان و ظلمي كه برمردم وطن ما ميكنند, اعتنايي ندارند. اعدام جوانان انقلابي و….برايشان اهميتي ندارد. قحطي وگرسنگي وجيره بندي برايشان اهميتي ندارد. جنگ فرسايشي بيهوده ” خواست ملايان ” و بمباران شهرها و انباشته شدن جنازه روي جنازه برايشان اهميتي ندارد. تمام مدت درفكر امكانات تازه اند. “كارت سبز” ازآمريكا, “كارت اقامت” ازكشورهاي اروپايي هم برايشان مهم است, هم كارت اقامت. بدين سان, مدام اسناد و مداركشان جابجا مي شود. بعضي هاشان باخيال راحت , مدام به داخل كشورميروند و برميگردند. اين رفتنها و آمدنها بي دليل نيست, اين احشام بايد ييلاق وقشلاق بكنند, درهر دوجا بايد بچرند, درقشلاق ملك واملاك و دارايي دارند و حكومت جمهوري اسلامي نه تنها كينه اي از آنها به دل ندارد بلكه با لبخند هم از اين جماعت استقبال مي كند. كارخانه هاي مصادره شده راتحويلشان ميدهد و خانه هاي قصرمانندشان را دو دستي به آنها بازمي گرداند. آنها ميروند و برميگردند وميفروشند وپول بيرون مي آورند. باقدرت حاكم ساخت و پاخت كامل دارند.جنس مي برند و جنس مي آورند. يكي از پناهنده هاي سياسي اين چنيني وسائل موردنياز معلولين را به تركيه ميبرد وتحويل شريكش ميدهد و قالي واشياء عتيقه واردميكند. كفن فروش و قالي فروش دوروي يك سكه شده اند. ييلاق وقشلاق اين جماعت ريشه درمنافع مادي دارد و اين چنين است كه حكومت جمهوري اسلامي مستكبر پروري مي كند و دم از”حاكميت مستضعفين” مي زند. اين چنين است, كه “لومپن” و “لومپنيسم” معني اصلي خود راپيدا ميكند. “لومپن” مال يك طبقه نيست. “لومپن پرولتاريا” اصطلاح رايج شده است. “لومپن روشنفكر” وجود دارد و “لومپن بورژوا”. “لومپن “هاي خارج نشين خصلت خود را ازدست نداده اند: دربيرون شلنگ تخته مي اندازند ولي مرده خواري شكم آنها راپر ميكند, دردرون وطن, هركسي كه ميميرد سكه اي به جيب آنها مي افتد. امتياز داشتن دو گذرنامه ” ۲ پاسپورته ” چنين است. با گذرنامه پناهندگي دركافه و كاباره هاي جور واجور و مجالس عيش عشرت پشت سرجمهوري اسلامي وملاهاي جلاد ليچار مي بافند و روز بعد با گذرنامه عادي درمجالس دولتي وجشنهاي سفارتخانه ها شركت ميكنند. شام نهار تناول ميكنند و عليه “ضدانقلابيان و …. “گاله دهان مي گشايند. اين احشام چنين اند, مدام در حال ييلاق و قشلاق. يك پا اين طرف دارند و يك پا آن طرف. درست مصداق ساعت شني هستند. از اين كار ضرري هم نمي برند, امابه پناهندگان سياسي واقعي ضربه مي زنند. نمونه هايي هستندكه انگار همه همرنگ آنها هستند و در اينجاست كه فرصتي به دست رژيم خميني مي دهند كه همه را به يك چوب براند. انگار كه گرگ وميش باهمند و از يك چراگاه مي چرند. رژيم, پناهندگان سياسي به جان آمده وخود نباخته رابا آنها يكرنگ قلمدادمي كند. يعني ننگ آنها را لكه ننگي ميكند براي چسباندن به مبارزان مرگ بركف. اگر قوانين هر مملكتي يا صلاح انديشي هر دولتي سنگي جلوي پاي پناهنده هاي سياسي مي اندازد, و سختگيريهاي نابجايي ميكند از بركت سراينهاست. تقلب و دودوزه بازي اين جماعت ماموران هركشوري رامشكوك كرده است. بدين جهت است كه روز به روز شرايط سنگين تري قائل ميشوند. پناهندگان سياسي قلابي ( كه مي خواهند مهاجرت كنند ) باتوسل به وكلا و دلالان ياوكلاي دلال, مشكلات خود را حل ميكنند. ولي پناهنده, چون دستش به جايي بند نيست, بي آنكه طنابي دركار باشد, بين زمين وآسمان حلق آويز است. بله, اين چنين است كه روابط جاي ضوابط راميگيرد و با همين روابط است كه دلالان و واسطه هاي داخل كشور به بيرون ميريزند و با انباني پر به داخل كشور برميگردند.
پناهنده سياسي كيست؟ پناهنده سياسي كسي است كه چهره به چهره روبرو, در برابر حكومت مسلط ايستاده بود, واگر از وطن بيرون آمده, ازترس جان نبوده است. او با همان فكر مبارزه و با صلاح انديشه خويش ترك خاك و ديار كرده اند. در اين ميان هستند بسياري از نويسنده گان, شاعران, نقاشان, مجسمه سازان, كه سلاح آنها همان كارشان است و در جرگه رزمندگان ديگ رقرارميگيرند. پناهنده سياسي و پناهنده واقعي نيتش اين است كه باجلادان حاكم بر وطنش تا نفس آخر بجنگدد و دحاضر نيست از پا بيفتد آري به لقمه ناني بسنده مي كند, ناله سر نميدهد و شكوه نميكند. مدام در تلاش است كه ديوار جهنم آخوندها را بشكند و به خانه” ايران ” برگردد. خانه او وطن اوست. براي تميز كردن خانه قدرت روحي كافي دارد و وقتي آشغالها جمع شدند, حاضراست سر تا سر وطن را با مژه هاي خود پاك كند, ازجان گذشته است و مطلقاً نميترسد. پناهنده و پناهنده واقعي نارنجكي است كه به موقع ميخواهد ضامن رابكشد و كوهي را از جا بركند. بادست بريده براي هركاري حاضر است, باپاي بريده مدام مي دود و با چشمان كم سو همه جا را مي بيند. روحيه پناهنده سياسي و واقعي عضلاني است, انگار از سرب ريخته شده. واهمه اي از مرگ ندارد, وزماني كه خود را درصف پناهنده هاي؟؟؟ قلابي ميبيند, خشم جان او را به لب ميرساند, چون مي بيند ستون فقرات بشر دوستي ساخته وپرداخته حكومتها, فرقي بين او و دلالان اسلحه نمي گذارد. اولي مدام با دوگذرنامه “۲ پاسپورته” دررفت و آمد است, ولي او اگر پا به وطن بگذارد, جمهوري اسلامي امكان نفس كشيدن نيز برايش نخواهد گذاشت و پاي ديوار خواهدش كاشت وسوراخ سوراخ خواهد كرد. دراينجاست كه قوانين به يك باره بي اعتبارمي شوند. دراينجاست كه بايد تاَملي مثالاً در “قرارداد۱۹۵۱” كرد, يادرقوانين ومقررات ديگر.
سوءتفاهم نشود, منظور اين نيست كه كشورهاي پناه دهنده سخت گيري بكنند اصلا حتي تلاش فراواني بايد كرد كه به آواره هاي دورافتاده بيش ازپيش توجه شود, اين تلاش امر بسيار لازمي است. غرض اين است كه فرق “پناهنده سياسي قلابي” با پناهنده سياسي واقعي و ترك ديار ” روشن شود. اين دو از يك جنس و ازيك قماش نيستند. پناهنده سياسي قلابي, جانوري است همه چيزخوار, ولي پناهنده سياسي واقعي انساني است مرگ بركف؛ كه بي هيچ چشم داشتي مي خواهد كمر رژيم جمهوري اسلامي را بشكند, خشت روي خشت بگذارد و خانه تازه و وطن تازه يي بسازد.
ميان ماه من تاماه گردون تفاوت اززمين تا آسمان است


Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen